امروز چهارشنبه 01 خرداد 1398
tatbighi.cloob24.com

    در این مطلب شما را با میکرو والت Coinpot یا کیف پول واسط Coinpot (کوین پات) آشنا می شوید که می تونید به صورت کاملا رایگان شروع به جمع آوری رایگان ارزهای دیجیتال نظیر بیت کوین، دوج کوین، بیتکوین کش، لایک کوین و.کنید با جمع آوری رایگان این ارزها و ذخیره سازی در کیف پول مجازی و سپس نقد کردن آن در صرافیها می توانید به درآمد خوبی دست پیدا کنید.

    خلاصه کار به این صورت می باشد که هم اکنون 7 سایت به این کیف پول کوین پات متصل می باشد. و درآمد شما نیز مستقیم و آنی و بدون نیاز به درخواست واریز به کیف پول کوین پات منتقل می شود.
    برای تسریع در ثبت نام در سایتها ابتدا با کلیک بر روی لینک زیر در سایت bonusbitcoin عضو شوید که هر 15 دقیقه بیتکوین رایگان می گیرید. با ثبت نام در این سایت کیف پول کوین پات شما نیز به صورت اتوماتیک ایجاد می شود با همان نام کاربری و رمز عبور.

    http://bonusbitcoin.co/?ref=5ECC27888ED3

    آدرس کیف پول شما نیز https://coinpot.co می باشد.

    نکته مهم: وقتی حساب باز کنید به صورت اتوماتیک در 5 سایت زیر نیز حساب شما ایجاد می شود و برای ورود به سایتهای زیر فقط کافیست با ایمیلی که در coinpot عضو شده اید وارد سایتهای زیر شوید. ارزهای زیر در حساب این سایتها هر 5 دقیقه جمع می شود و تنها کار شما این است که هر 5 دقیقه یا هر ساعت یا هر روز یا هر چند روز به سایت بروید و با فشردن دکمه claim آنها را به حساب coinpot منتقل کنید.

    اما هر چه در فواصل کمتری به سایت مراجعه کنید بیشتر می توانید برداشت کنید. و نهایتا نگذارید بیشتر از 24 ساعت بگذرد زیرا درصد وفاداری روزانه (Daily Loyalty Bonus) را از دست می دهید. در طی هر روز فعالیت هر روز یک درصد به مقدار دریافتی شما افزوده می شود تا دریافتی شما دوبل شود در طی 100 روز.


    1- بیتکوین (BitcCoin)2- بیتکوین کش (BitcCoinCash)3- لایت کوین (LiteCoin)
    moonbitmoonbchmoonlite
    4- دوج کوین (DogeCoin)5- دش کوین (DashCoin)
    moondogemoondash
    و همچنین در سایت کسب بیتکوین رایگان زیر که بسیار هم درآمد زا می باشد نیز یک ثبت نام ساده انجام دهید و با همان ایمیل coinpot حتما باید عضو شوید. و هر 3 دقیقه می توانید به سایت سر بزنید و ساتوشی های جمع شده را برداشت کنید.
    کوین پات به تازگی نیز امکانات جدیدی برای درآمد زایی بیشتر به سایت اضافه کرده با نام توکن کوین پات که در هر بار claim در 7 سایت 3 توکن رایگان نیز در کیف پول کوین پات افزوده می شود که این توکنها را میتوانید به بیتکوین و یا سایر ارزها تبدیل کنید.
    بنابراین اگر بتوانید هر 5 دقیقه در همه سایتها claim کنید توکنهای بیشتری هم نصیب شما خواهد شد.
    تموم سایتهای بالا که ذکر کردیم تضمینی هستند و شما می توانید به راحتی توی چند روز حداقل تا 10 هزار تا ساتوشی برداشت داشته باشید.
    در ادامه و روزهای آینده سعی می کنیم سایتهای بیشتری را به شما معرفی کنیم که شما با یه گوشی موبایل هم بتونید این سایتها رو چک کنید و ازشون درآمد داشته باشید.
    0

    هدف از ایجاد این صفحه نمایش گوشه ای از پیشرفت های فناوری ساخت مدارس و تفهیم بهتر ارزش و اولویت آموزش و پرورش و نیز ارائه ی معنای حقیقی “نوسازی مدارس” و “تحول نظام آموزشی” در جهان امروز است، بدیهی است این مدارس نماینده ی فرهنگ و معماری و اهداف تربیتی جامعه ی خود بوده و تنها به منظور اهدافی که بیان شد معرفی می گردند نه به عنوان موضوعی برای تقلید. 

    مدرسه فرهنگی Outma Sqilx’w Cultural School کانادا، واقع در ایالت پنک تیکتن، تاریخ ساخت سال ۲۰۱۱ میلادی، در فضایی بین کوهستان و دریاچه اکاناگن واقع شده است.

    معماری خیره کننده آن چشم هر بیننده ای را به خود جلب می کند.

    دبیرستان jean lurcat فرانسه واقع در سینت دنس، مدرسه ای با معماری بسیار زیبا و شکیل است. بدنه فلزی با پنجره های منعطف و نشاط رنگی به آن جلوه ی خاصی بخشیده است.

    این مدرسه بر روی تربیت بدنی تمرکز دارد و در سال ۲۰۱۱ کار ساخت آن به پایان رسیده است.


    0
    اهداف و کاربرد مطالعات و پژوهش های تطبیقی در زمینهِ آموزش و پرورش

    اصولاً بررسی های تطبیقی در حوزهِ آموزش و پرورش در جهت تحقق هدف های زیر انجام می شود:

    کشف حقایق و مسائل تربیتی کشور خویش از طریق تحلیل و شناخت مسائل نظام های آموزشی کشورهای دیگر

    ارزیابی مبتنی بر واقعیت نگری و پرهیز از خودشیفتگی فرهنگی منبعث از قوم گرایی، ایدئولوژی و تمایلات ناسیونالیستی افراطی

    برنامه ریزی

    برقراری و توسعه روابط فرهنگی میان کشورهای مختلف جهان در جهت وحدت و ایجاد صلح و دوستی و تفاهم میان انسانها

    معرفی نوآوریهای آموزشی

    شناخت مسائل جهانی آموزش و پرورش

    بیان ضروریات آموزش و پرورش تطبیقی

    آموزش و پرورش تطبیقی یکی از رشته های علوم تربیتی است که موضوع آن تجزیه و تحلیل و شناخت شباهتها و تفاوتهای موجود میان پدیده ها، نهادها و نظام های آموزشی است. این شناخت و تفسیر آن باید در متن اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رویدادهای تربیتی انجام گیرد. این تعریف چند نکته مهم را در خصوص ضرورت و اهمیت مطالعات و پژوهش های تطبیقی در آموزش و پرورش طرح می کند:

    آموزش و پرورش تطبیقی علمی است چند رشته ای. محقق آموزش و پرورش تطبیقی با این که لازم است در یک زمینهِ خاص مرتبط با موقعیت های تربیتی اطلاعات تخصصی داشته باشد اما باید از زمینه های دیگر نیز مطلع باشد. در واقع، این به ماهیت رویدادها و موقعیت های آموزشی مربوط می شود که به جهت پیچیدگی شان لازم است از ابعاد متفاوت ولی مکمل به آنها نگاه شود.

    آموزش و پرورش تطبیقی منجر به شناخت می شود. این شناخت به جز آن که سبب توسعهِ دانش آموزش و پرورش تطبیقی می شود، چگونگی و چرایی موقعیت های تربیتی را به مسئولان و مربیان نظام های آموزشی می شناساند.

    از بُعد روش شناسی، نگرش مقایسه ای باعث می شود پژوهشگران نظام های آموزشی از شباهت ها و تفاوت های موجود در میان پدیده های آموزشی آگاه شوندوازهرگونه نگرش افراطیدرپذیرشیاردالگوهای مو فق نظام های آموزشی دیگر دوری جویند.

    آموزش و پرورش تطبیقی می تواند پوپایی نظام های آموزشی را برای مدیران و عاملان آنها روشن سازد. نمی توان نظام های آموزشی را بدون شناخت و پذیرش پویایی و پیچیدگی پدیده های آموزشی از <بیرون> اداره کرد.

    آموزش و پرورش تطبیقی به بهبود نظام های آموزشی نیز کمک می کند. مسئولان نظام های آموزشی با شناخت وضعیت گذشته و موجود این نظام ها می توانند بهتر عمل کنند.

    یکی از یافته های مهم پژوهش های تطبیقی در آموزش و پرورش این است که نظام های آموزشی در ارتباط دائم و لازم با دیگر نظام های پیرامون (فرهنگ، اقتصاد و سیاست...) عمل کند؛ از این رو نمی توان پیرامون مدرسه حصاری کشید تا دانش آموزان را جدا از متن جامعه تربیت کرد.

    منابع و مآخذ

    ۱) کوی، لوتان، آموزش و پرورش تطبیقی، ترجمهِ محمد یمنی، تهران: انتشارات سمت،.۱۳۷۵

    ۲) آقازاده، احمد، آموزش و پرورش تطبیقی، تهران: انتشارات سمت،.۱۳۷۹

    ۳) راسخ، شاپور، تعلیم و تربیت در جهان امروز، تهران: امیرکبیر،.۱۳۴۷

    ۴) مشایخی، محمد، آموزش و پرورش تطبیقی، تهران: دانشسرای عالی،۱۳۴۹.

    ۵) صباغیان، زهرا، روش‌های سوادآموزی بزرگسالان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۴.

    ۶) دوورژه، موریس، روش‌های علوم اجتماعی، ترجمه خسرو اسدی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۲.

    ۷) هاربیسون فردریک، چارلز مایرز، نیروی انسانی و رشد اقتصادی، ترجمهِ حسین مؤتمن، تهران، نشر تهران، ۱۳۷۱.

    0

    کشورهای جهان سوم  با سرمایه گذاری های بسیار به دنبال وارد کردن فن از جهان پیشرفته اند؛ به امید آن که به شاخص های قابل قبولی از توسعه دست یابند. غافل از این که هر فناوری بر اندیشه ای استوار است و انسانِ توسعه یافته است که ابزارهای پیشرفته را می سازد، با آن سازگار می شود، آن را به طور اثر بخش به کار می گیرد و شرایط اجتماعی زیست مؤثر با آن را فراهم می آورد و در نهایت، هم زیستی مسالمت آمیز و کارایی را با آن در محیط های اجتماعی و فرهنگی سازماندهی می کند.

    دکتر محمدرضا سرکار آرانی

    فکر انسان و جهان بیرون

    مقدمه
    تفاوت اساسی جامعه مدرن با غیر آن، تنها در داشتن ابزارها و فناوری پیشرفته و جدید نیست بلکه در پیش فرض های ذهنی، اندیشه، هستی شناسی، معماری مناسبات اجتماعی، پارادایم و فرهنگ عمل متفاوت است. حیرانی و کشمکش غریب جهان سوم برای پیدا کردن تفاوت اساسی دوران مدرن و پیش از آن، دست کم از صد و پنجاه سال گذشته هچنان ادامه دارد. این نزاع، احتمالاً از آن جا ناشی می شود که این کشورها بعضاً با شتاب فراوان به دنبال به دست آوردن فرآورده های مدرنیته اند ولی لزومی به اندیشه در پارادایم و مناسبات پیچیده آن نمی بینند.

    آن ها اغلب بدون توجه به فرآیندها، ریشه ها، اندیشه ها، دانش تجربی و مناسبات اجتماعی و فرهنگی جامعه مدرن به دنبال فراورده ها، نهادهای اجتماعی مدرن و کارکردهای اثربخش آنها هستند. بنابراین، بدون اعلام رسمی، “فن” را از “اندیشه” جدا می کنند و تقدم و تأخر آن ها را نادیده می انگارند؛ با سرمایه گذاری های بسیار به دنبال وارد کردن فن از جهان پیشرفته اند؛ به امید آن که به شاخص های قابل قبولی از توسعه دست یابند. غافل از این که هر فناوری بر اندیشه ای استوار است و انسانِ توسعه یافته است که ابزارهای پیشرفته را می سازد، با آن سازگار می شود، آن را به طور اثر بخش به کار می گیرد و شرایط اجتماعی زیست مؤثر با آن را فراهم می آورد و در نهایت، هم زیستی مسالمت آمیز و کارایی را با آن در محیط های اجتماعی و فرهنگی سازماندهی می کند.

    نوسازی آموزش
    جستجوی ابزارهای جدید، تنها نشانه ی نوسازی و “مدرن شدن” نیست. به نظر می رسد که بیش از فن، لازم است به اندیشه و فرآیند تولید ابزارهای نو و فرایند تحول آنها توجه کرد. تجربه جهان سوم نشان می دهد که برای بهره گیری از بیشتر فناوری های پس از انقلاب صنعتی، هزینه های بسیاری پرداخته شده است. ورود فناوری، بدون توسعه مبانی فرهنگی و اجتماعی لازم برای سازگاری، بهره گیری و توسعه آن ها، بر شکاف های فرهنگی و اجتماعی موجود می افزاید و در نهایت تضادهای منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را بیشتر می کند.

    فناوری

    کشورهای در حال توسعه تجربه های تلخ بسیاری در این زمینه دارند؛ بیش از یکصد سال است که در این جوامع، داستان های غم انگیز پیامدهای ورود فناوری بدون توجه به مدیریت فرهنگی و اجتماعی لازم برای بهره گیری و هم زیستی اثر بخش با آن ها در حال تکرار است. بنابراین برخی از فناوری ها علارغم کارایی و اثربخشی در مبدا با بحران کارایی در مقصد مواجه می شوند. آن دسته از کشورهای در حال رشد که با استفاده از فروش ذخایر طبیعی و مواد خام، اقتصاد خود را اداره می کنند و به انتقال فناوری می پردازند با دشواری های بیشتری در این زمینه روبرو هستند.
    با ورود فناوری اطلاعات و ارتباطات، میدان کارزاری دیگر و تجربه ای جدید شکل گرفته است. برای بهره گیری از این ابزار نیرومند لازم است اقتصاد، جامعه و فرهنگ بر پایه ارزش ها، نهادها و مناسبات اجتماعی خود پیامدهای پیچیده شکاف میان انتقال و توسعه فناوری و توسعه نیافتگی فرهنگی و اجتماعی را ارزیابی کنند و راه های مؤثر مواجهه با آن را در فرایند بازسازی فرهنگ مبتنی بر تجربه و مدیریت تحول معیارهای فرهنگی خود جستجو و معرفی کنند.

    چالش‌های ورود فناوری برای آموزش
    صرفاً سخن گفتن در باره فناوری اطلاعات، اهمیت و نقش آن، کافی نیست. برنامه ریزی راهبردی، مدیریت بهره وری و آموزش مداوم برای توانمند سازی نیروی انسانی همراه با تجهیز زیرساخت های فنی و فرهنگی ضروری است. مسئله اساسی، تنها محدودیت های فنی دسترسی به فناوری نیست، مشکلات فرهنگیِ بهره گیری اثر بخش از آن ها جدی تر است. برای مثال در حوزه آموزش، برای بهره گیری از قابلیت های فناوری در تعمیم آموزش عمومی، توسعه دانش، بهبود مستمر آموزش و گسترش یادگیری، نیاز به سیاست های آموزشی، اصلاح رویکردها، بهبود زیرساخت ها، سازماندهی مجدد محتوای آموزشی و بازبینی درنحوه به کارگیری منابع مالی بیش از پیش ملموس است.
    فناوری تنها یک ابزار است؛ البته ابزاری نیرومند. اما هیچ فناوری ای نمی تواند جای یک فلسفه آموزشی غلط را بگیرد و یا تاوان فرایندهای غیر کارآمد تصمیم سازی و سیاست گذاری آموزشی را بپردازد. اگر ما در مسیر کم اثربخشی گام می زنیم یا در ترسیم انتظارات خود از آموزش ناتوانیم، فناوری ما را سریع تر به آن جا – که ممکن است در برخی موارد به درستی ندانیم دقیقاً کجاست – می رساند.
    فناوری های اطلاعات و ارتباطات ابزارهای قدرتمندی برای افزایش کیفیت و گسترش دسترسی برابربه فرصت های آموزش هستند. آنها قابلیت بهبود فرایند های یادگیری را دارند و به نحو اثربخشی به توسعه کیفیت آموزش یاری می رسانند، دسترسی به آموزش را گسترش می دهند و از طریق آموزش حین کار به توانمندسازی نیروی انسانی یاری می رسانند.

    فناوری آموزش

    فراموش نکنید که میان قابلیت و اثربخشی فاصله زیادی وجود دارد، برای به فعل درآمدن قابلیت های فناوری ها برای نوسازی آموزش و توسعه یادگیری لازم است بر دودلی های خود فایق آییم و رهیافت موثری برای کاهش محدودیت ها، توسعه منابع انسانی، تدوین سیاست ها و راهبردهای آموزشی هماهنگ با تلفیق فناوری های نوین با آموزش ارایه دهیم. این همه نیازمند اندیشه در پارادایم فناوری های اطلاعات و ارتباط و بازاندیشی در باورها و پیش فرض های ذهنی در باره ماهیت، نقش و انتظار از فناوری اطلاعات است، فراموش نکنید که نو شدن از اندیشه ها آغاز می شود۱ و بازبینی الگوهای ذهنی، بازاندیشی در عمل را ممکن می سازد.

    0

    *آقای دکتر سرکار آرانی چه ارتباطى بین فرهنگ و فناورى وجود دارد؟

    توسعه اقتصادی-اجتماعی و به دنبال آن بسط فناوری های نوین برآیند اندیشه و عمل فرهنگ ملی است.ابتدا فرهنگ و اندیشه بسط می یابد، فرهنگ استفاده از فناورى گسترش می یابد و سپس در فرآیند تحول آن، نحوه ی کاربرد مؤثر از آن ها نیز آموخته می شود. معلمى که تا دیروز از برنامه هاى آموزش از طریق رایانه و یا برپایه ى رایانه استفاده می کرده است، امروزه به آسانى و در مدتى کوتاه، آموزش کار با اینترنت را مى بیند و آماده بهره گیری می شود. او در این آموزش کوتاه مدت با سازمان دهی محتوا در دنیای دیجیتال و چندرسانه ى آشنا مى شود. چاره کار این نیست که برای کسی که با رایانه آشنا نیست، از اهمیت فناورى سخن گوییم، در آن اغراق کنیم، آن را دواى درد همه ى عقب ماندگی ها و جبران همه ی عقب ماندگی ها و پاسخ همه ناکامی ها ی تاریخی بدانیم. هست؟

    *مسلماً خیر. حالا اجازه بدهید سؤال دیگرى را مطرح کنم. شما با فرهنگ مردم ژاپن آشنایید. در ژاپن زندگى کرده اید و زبان و فرهنگ ژاپنى ها را می شناسید. ممکن است بگویید، چگونه فرهنگ کاربرد فناورى، در این کشور شکل گرفت؟

    ببینید، به قول مانوئل کاستلز اصطلاح “جامعه اطلاعاتی” براى نخستین بار در ژاپن ابداع شد. به گفته او که پژوهشگر برجسته سایبر و جامعه سایبری است، این مفهوم در اساس از شرق به غرب رفته است. به پژوهش های ایشان در دوره ای که در دانشگاه هیتوتسو باشی در توکیو استاد مدعو بوده است نگاه کنید. همه وجوه زندگى ژاپنى ها، اداره، محل کار، مدرسه، دانشگاه، خانه، گردشگاه و خلاصه، همه جا گام به گام با رشد فناورى، رشد کرده است. ژاپنى ها می دانند چگونه از این فناورى استفاده کنند. آنها در اختیار داشتن آن را مایه مباهات و فخرفروشى نمى دانند بلکه به مزیت نسبی درازمدت آن می اندیشند. به نظر آنها ارزش افزوده فناوری اهیمت دارد. از سال ١٩٨٨ توسعه برنامه های آموزشى مبتنى بر اطلاعات و ارتباطات در ژاپن، سرعت بسیار یافت. تقریباً همه ی مدارس این کشور تا سال ٢٠٠۵ از امکانات سخت افزارى و نرم افزاری داراى سرعت بالا، برخوردار شدند. همان طور که اشاره کردم، در ژاپن ابتدا فرهنگ و اندیشه ى تولید فن شکل گرفته و سپس در جریان این تحول به تدریج فرهنگ بهره ورى از فناورى در همه ی ابعاد زندگى به بهترین شکل متحول شده است. ژاپن بیش ترین روبات های کارخانه ای جهان را دارد، در به کار گیری از فناوری میکرو الکترونیک در جهان رتبه بالایی دارد. نوسازی فناوری ژاپن، پس از ایالات متحده امریکا رتبه ى دوم جهان را دارد. توسعه شهرهاى دیجیتالى مهم ترین ویژگى چنین فرهنگى است. ژاپن و آمریکا بزرگ ترین تولید کنندگان و مصرف کنندگان اطلاعات در جهان هستند. فراموش نکنیم که نوآورى زاده ی انسان توسعه یافته است. انسان توسعه یافته می تواند این ابزارها را با بهره ورى بالا به کار گیرد و گام به گام به رویش و زایش اندیشه و فن برسد. اگر شرایط زیستن با فناوری فراهم نباشد، رویش و زایشی در کار نیست. نگرش تزیینى به فناورى به هدف تبدیل می شود و البته سرانجام چنین نگرشى سرخوردگى و ناامیدى است.

    *با توجه به شناختى که از جامعه خودمان دارید و با در نظر گرفتن این واقعیت ها، چه پیشنهادى براى به کار گرفتن و توسعه فناورى اطلاعات و ارتباطات در کشورمان دارید؟

    باید پروژه تجهیز مدارس را با رایانه به پیش ببریم ولى هم زمان هم واقع بین هم باشیم که گسترش رایانه در مدارس و دانشگاه ها نیازمند برنامه هاى درسى مؤثر و محتواى آموزشی قابل استفاده براى معلم و دانش آموز است به علاوه باید توجه داشته باشیم که فرهنگ بهره گیرى، بهبود انتظارات از فناورى، واقع بینى، به دست آوردن پشتیبانى هاى اجتماعى براى گسترش فناورى و نیز آموزش والدین، همه از اهمیت برخوردارند. باید ابتدا به شبکه ی اینترنت دسترسى پیدا کنیم، سرعت را افزایش دهیم، فرهنگ استفاده و همزیستى را بیاموزیم و مهارت غواصى خود را بالا ببریم، حتماً آن ماهى ای که در پی اش هستیم در این اقیانوس پیدا خواهیم کرد. باید به آهستگى از مصرف کنندگی به تولیدکنندگى برسیم، چیزى براى عرضه داشته باشیم. اگرنه پس از ساعت ها پرواز، ناکام به آشیانه باز خواهیم گشت. این ناکامى ممکن است ما را در ادامه ی پرواز مأیوس کند. بدانیم که اگر فقط افزایش ضریب نفوذ اینترنت را در نظر داشته باشیم، اشتباه کرده ایم به یاد داشته باشیم که شبکه ی جهانی، دنیای تعامل، گفت و گو، یادگیرى، رقابت و تمرین مشارکت است.

    *تلفیق فناورى هاى نوین با آموزش چگونه باید انجام شود؟

    مشکل ما دقیقاً همین جاست. ما نیازمند بهبود تصویر خود از نقش فناورى و نحوه ی کمک آن به ما معلمان، دانش آموزان، سیاست گذاران و مدیران هستیم. در کتاب “سرزمین عجایب” می خوانیم که “اگر نمی دانید به کجا می روید، مهم نیست کدام راه را انتخاب می کنید”. فرآیند تلفیق فناورى با آموزش فعالیتى ساده، یک مرحله ای، مکانیکى و خطى نیست. این تلفیق، مستلزم مجموعه اى از تصمیم ها وفعالیت ها ى آگاهانه است و قبل از همه باید تحلیلى موشکافانه از اهداف و روندهاى اصلاحات آموزشى داشته باشیم. جسارت بازنگرى سیاست هاى آموزشى را داشته باشیم. بدون بازبینى راهبردهاى آموزشى هیچ مشکلى حل نمى شود. تولید سند آموزشى بدون جسارت بازنگرى و بازاندیشى راهبردها، سیاست ها و فرآیندهاى تصمیم سازى آموزشى، صرفاً نقل داستانهای موفق دیگران و آرزوهایى است که تمهیدى براى رسیدن بدانها وجود ندارد. تعیین هدف های کاربرد فناوری آموزشی، نکته مهم دیگرى است که باید در تلفیق برنامه هاى فناوری آموزشی در نظر داشته باشیم. بررسى فناورى های موجود، پیشینه کاربرد آن ها، نقش و نگاه معلمان به فناورى، سرمایه گذارى، همه در این امر اهمیت دارند. ارزشیابى و اصلاح مستمر روندى بسیار مهم است.

    *براى توسعه ى فناورى اطلاعات و ارتباطات در آموزش چه توصیه‌اى دارید؟

    نیاز جامعه آموزشی ما، تغییر از نتیجه گرایى به فرآیندگرایى است. ابتدا باید سخت کوش باشیم. گام به گام توسعه ی فناوری در آموزش را به پیش ببریم و به دشواری های راه هم آگاه باشیم. پیمودن این راه، مانند همه ی اصلاحات آموزشى در درازمدت امکان پذیر است و راهبردهاى مؤثرى مى خواهد. باید بر دودلى هاى خود فایق آییم. بدون داشتن چشم اندازها و رویکردهاى نوین و دیدگاه های نظری موثر، ناکام خواهیم ماند. خلاقیت معلمان راباید جدى بگیریم. بصیرت نظرى معلمان مان را افزایش دهیم، چون آنان هدایت دانش آموزان را برعهده دارند. به دانش آموزانمان اعتماد کنیم. آنان با سرعت با فناوریهای نوین همساز مى شوند. پژوهش را جدى بگیریم. یادگیرى از تجربه هاى دیگران و مرور و ترویج تجربه های موفق دیگران اهمیت فراوان دارد. تجربه هاى بومى، اعتماد به نفس بیش تری ایجاد مى کنند. اگر بتوانیم فرایند ی برای کیفیت بخشی تجربه های بومی و ترویج آن ها پیدا کنیم، خواهیم توانست توسعه فناورى در آموزش را با موانع کم تری به پیش ببریم. کتاب “فناورى براى آموزش” تجربه های هاى جهانى از این بومى سازى فرآیندها را ارائه مى کند. بپذیریم یا نپذیریم، فرقى نمی کند. چیزى که ثابت است، تغییر است. ما خواسته یا ناخواسته در گرداب بزرگى گرفتارها شده ایم؛ گردابى از تنوع رسانه ها و فناوری ها برای آموزش، برای کسب و کار، برای زندگی، برای تفریح، برای سیاست ورزی، برای مدیریت، برای پرورش حرفه ای و ….. براى شنا کردن در آن باید تکلیف خود را با اندیشه هاى بنیانگذار فن ها، روشن کنیم. طرحى نو دراندازیم، هویت خود را خوب بشناسیم، از این که فناورى را فقط تحسین کنیم، دست برداریم و بدانیم که این تحسین ها جای خالى بصیرت نظرى، سیاست هاى مؤثر، برنامه های هاى درسی اثر بخش، سازماندهى مؤثر محتوا و پرورش حرفه ای لازم برای اندیشه در مزیت نسبی آن را نمی گیرند. یاد گیری و آموزش را جدى بگیریم و در نظر داشته باشیم که فناورى ابزار است و باید به اندیشه ی تولید آنها بپردازیم.
    آب ما را خواهد برد، اگر ندانیم چرا پاى در آن گذاشته ایم. جستجوى ابزارهاى مدرن، تنها نشانِ نو شدن نیست. غافل نشویم که نو شدن از اندیشه، الگو های ذهنی، رویکردها، قابلیت های فردی و گسترش یادگیرى آغاز مى شود. این پیام تجربه های جهانی در توسعه ی فناوری آموزشی است. تفکر و یاد گیری را دست کم نگیریم.

    به نقل از معلمان حرفه ای:

    http://moalleman.ir/

    0
    هلن صدیق بنای: رشد و توسعه روز افزون و غیر قابل کنترل تکنولوژی باعث تغییر و دگرگونی در بسیاری از مسائل زندگی شده است. تقریبا همه چیز دست خوش تغییر شده است.مدارس و اساسا، آموزش و پرورش از آن دسته تغییرات است.

    مدرسه، نخستین مکانی است که کودک بدون حمایت مادرش ناچار است، ساعات بسیار درآن زندگی کند. بیشتر کودکان ممکن است این تغییر و رفتار را بدون ایجاد اضطراب و ترس تحمل کنند و رفتن به مدرسه برای آنها پر از هیجان و شادی‌آور باشد. مخصوصاً اگر دوره پیش دبستان خوبی را پشت سر گذاشته باشند.

    با این وجود، هستند کودکانی که کشمکش‌های درونی خود را که "ناشی از ترک خانه و جدا شدن از مادر است"را به مدرسه منتقل می‌کنند. آنها در این شرایط برای رفتن به مدرسه رفتارهای متفاوتی از تمارض نشان داده و در مواردی این شرایط باعث بیماری کودک می‌شود.

    در عصر حاضر، مفهوم مدرسه، ترس از مدرسه، مدرسه گریزی، نفرت از مدرسه یا محیط خشک آن را نیز دگرگون و تغییر داده است. چرا که مدارس نسل جدید، دیگر آن کلاس‌های شلوغ، دیوارهای بی‌رنگ، صندلی و نیمکت‌های انبوه، تخت سیاه، محیط خشک و… نیستند! بلکه تنها یک محیط شاد و یک محیط بازی محسوب می‌شود.

    کودکان در عصر دیجیتال به گونه‌ای باورنکردنی تغییر کرده‌اند. آنان اطلاعات زیادی از فن‌آوری‌ها دارند و به همین دلیل با بسیاری از برنامه‌ها و بازی‌های کامپیوتری و ویدئویی آشنا هستند. برنامه‌هایی که برای آموختن مفاهیم اساسی مانند کار تیمی، تمرکز، اندیشه و… طراحی شده اند.

    به طور کلی بیشتر برنامه‌های سرگرم کننده و بازی‌های ویدئویی قدرت تمرکز افراد بخصوص کودکان را بالا برده، قدرت بیان و حافظه کودکان را تقویت می‌کنند در همین حال هم، مفاهیم علمی پیچیده را به آنها می آموزند.

    در این برنامه و بازی‌ها، روش‌های برخورد با مشکلات را به کودکان به صورت مستقیم وغیر مستقیم آموزش‌ می‌دهند. کودکان در مدارس نسل جدید، نحوه برقراری ارتباط سالم، تلاش گروهی و منافع تشکیل تیم و مهارت هدایت دیگران را یاد می‌گیرند.

    آنان با شرکت کردن در اردوهای داخل شهر و خارج شهری، طبیعت‌، شهر و اجتماع خود را بهتر شناخته و مسئولیت حفاظت از آنها کم کم به عهده می‌گیرند. (به نظر که خیلی عالی و آرمانی می‌رسد، اینطور نیست؟)

    نظام جدید آموزشی کودکان شهر استکهلم- سوئد اینگونه است. در این نظام آموزشی نسل جدید که یک مدرسه رایگان نیز است، دیگر از کلاس درس به شیوه سنتی خبری نیست. در عوض از روشی به اسم "کنجکاوی و خلاقیت" برای آموزش کودکان استفاده می‌کنند.

    در واقع در این سیستم آموزشی جدید دانش آموزان در محیط بسیار صمیمی مدرسه به همراه مربیان خود به یادگیری مسائل مختلف مشغول هستند.

    طراحان مدرسه" بدون کلاس درس "سوئد با ایجاد یک محیط باز که باعث انگیز، خلاقیت و کنجکاوی فکری می‌شود، خواسته‌اند تا با رها ساختن دانش آموزان در یک محیط زیبا، راحت، امن، آزمایشگاهی، تفریحی و … آنها را تشویق به یادگیری و آموزش کنند.

    برای این کار نه تنها از هنر طراحی مدرن و دیجیتالی استفاده کرده‌اند، بلکه از رسانه‌های دیجیتالی چون لپ تاپ، تلویزیون‌های لمسی، بازی‌های ویدیویی و… نیز در سالن‌های زیبا با طراحی مدرن و فضای کافی برای مطالعه بهره کامل کرده‌اند.

    در این مدرسه بدون کلاس که نام آن ویتارا و به عنوان مکتب ویتارا نیز معروف شده است، اساس کار تحریک کنجکاوی و ایجاد اعتماد به نفس در کودکان با گذاردن آنها در یک فضا و محیطی که دارای طراحی‌های انتزاعی، توپوگرافی‌ها و نوعی کلاسیک خاص دارد، است.

    برای مثال به جای میز و نیمکت، برای آنها یک کوه یخی بزرگ برای نشستند، قرار دادند یا مجموعه‌ای از قاب‌های خاص که هر کدام اشاره به یک موضوع آموزشی دارد، نصب کرده‌اند و یا پلت فرم‌های رنگین در قالب اتاق تماشای فیلم یا آزمایشگاه و…

    به طور کلی، در این مدارس، کودکان در کنار مربیان خود‌ آزادانه مرز‌های نفوذ ناپذیر و بزرگ فکری و تخیلات عجیب و غریب خود را به واقعیت می‌کشانند.

    این یک پرش به درون دنیای عصر حاضر محسوب می‌شود. این طرح به هیچ عنوان با فضا‌های آموزشی سنتی قابل مقایسه نیست. فضای طرحی به گون‌ای است که بدخلق‌ترین و منزوی‌ترین کودکان را ناخود‌اگاه به تحقیق و تفحص به همراه بازی و آموزش وادار می‌سازد.

    البته این مدارس نیز دارای برنامه ریزی‌های خاص خود برای کوتاه مدت و بلند مدت در سنین مختلف هستند. این مدارس به گونه‌ای کودکان را برای زندگی در جامعه و دنیای دیجیتال آماده می‌سازند. دنیای که گفته می‌شود؛ دنیای جدید و بهتری برای آنها خواهد بود.

    در مکتب یا مدارس ویترا اساس کار بر روی رسانه‌های دیجیتال است. در حقیقت آنها به رسانه‌های دیجیتال به عنوان یک ابزار آموزشی کلیدی، نگاه کرده‌اند.

    ارائه فضای کافی به دانش آموزان برای کار با لپ تاپ‌های فردی و دولتی در گروه‌های بزرگ یا کوچک آرامش و اطمینان را به آنها ارائه داده‌اند. همچنین مربیان آنها که همگی از طراحان و برنامه نویسان این طرح آموزشی هستند در کمک و ارائه راه حل برای به تحقق رساندن ایده‌ها و تخیلات علمی و تحقیقاتی آنها به گونه‌ای برخورد می‌کنند که علاقه و توجه کودکان را روز به روز نسبت به محیط و مدرسه جدید بیشتر می‌شود.

    بوش یکی از طراحان این طرح می‌گوید؛ ما به تمام ایده‌ها و تخیلات کودکان ارزش گذاشته و اجازه رشد منطقی به آنها می‌دهیم. آنها در تمام کارها با ما همکاری و مشارکت می‌کنند. آنها برای خود یک رییس، یک مدیر، یک محقق، یک طراح و یک … کوچولو هستند.

    به نظر من ایجاد تغییرات فیزیکی مثبت در محیط زیست، به نوعی منعکس کننده یک راه جدید برای فکر کردن است. این امر در مورد آموزش و پرورش بسیار کاربرد دارد. همانگونه که شرکت‌های بزرگی چون گوگل و… از ایجاد چنین تغییراتی برای رشد و ارتقاء فکر و خلاقیت کارکنان خود بهره برده‌ و می‌برند.

    این کلاس‌های درس، رویکردی کودک محور دارند. با همان ریتمی که کودک بزرگ می‌شود، هم بازی‌های خود را انتخاب می کند، و…در این مدارس، هیچ تحمیل و فشاری برای آموزش وجود ندارد.

    کافی است، مهارت‌های یکسان در کنار هم قرار گیرند، آن زمانی است که شما شاهد رشد و ارتقاء آموزشی بی‌نظیری خواهید بود.نیازی نیست تمام کودکان همسال را در یک سطح هوشی، مهارتی، ارتباطی، آموزشی، استعداد و…قرار داده و اعمال آموزش کنیم. کاری که در مدارس سنتی در حال اجرا است.

    در مدارس سنتی، تنها "کلاس" ملاک است و بس. در این مدارس نه تنها به مهارت‌ها، سطح و توان یادگیر‌ی، هوش و استعدادها توجهی نمی‌شود، بلکه تحمیل و فشار مضاعفی نیز برای آموزش همسان وجود دارد که بیشتر کودکان را از مدرسه بیزار و از دانش گریزان می‌‌کند.

    بیشتر دانش‌آموزان مدارس سنتی تنها به نمره فکر می‌کنند تا محتوای آموزشی…و بدتر از همه اینکه بیشتر آنها بدون فکر، ابتکار، خلاقیت و خالی از تخیل می‌شوند.

    این گونه کودکان، در بزرگسالی قادر نخواهند بود دنیای خود را اداره کنند چه برسد به اینکه قادر باشند دنیای نوین دیجیتالی را که با سرعت سرسام آوری رو به توسعه است، اداره کنند.

    در این عصر جدید، بهبود و تغییر بنیادین آموزش و پرورش یکی از الزامات و ضروت‌های جامعه بشری محسوب می‌شود که آن هم تنها با یک پرش امکان پذیر است. تعلل نکنید.

    0
    درباره اخلاق و سیاست
    سیاست و اخلاق از جمله موضوعاتی است كه فصل خاصی از تاملات فكری و پژوهشهای فلسفی ارسطو را به خود اختصاص داده است. رساله های اخلاق نیكوماخوس و سیاست، كه بیان آرای اخلاقی و سیاسی ارسطو هستند، در پاره ای موارد محتوای یگانه‌ای دارند. ارسطو در این دو اثر، اخلاق را همچون دیباچه ای برای سیاست می‌شناسد و پایان یكی (اخلاق) را به منزله آغاز دیگری (سیاست) می‌شمارد. طرح مباحث در رساله اخلاق نیكو ماخوس از آغاز تا انجام، به گونه ای است كه به برداشت ها و مقاصد سیاسی می‌انجامد؛ چه آنجا كه مباحث اخلاقی در این رساله با عمل مقرون به خیر آغاز می‌شود و چه آنجا كه با اختصاص بخش مستقلی با عنوان «اخلاق و سیاست» رساله اخلاق پایان می‌پذیرد. از نظر ارسطو جامعه به پیكری می‌ماند كه هدف آن فضیلت و سعادت عموم مردم است. وی در رساله اخلاق، خیر برین را موضوع علم برین و سامان بخش، یعنی سیاست و خیر ویژه انسان را غایت سیاست می‌شناسد كه آشكارا موضوع و غایت علم اخلاق نیز هست.
    ارسطو در نوشته‌های خود، جامعه ای را سیاسی می‌داند كه خیر برین را جستجو می‌كند كه حصول سعادتهای فردی را از راه سعادت های اجتماع امكان پذیر می‌داند و بر عكس، سعادت هر كشور نیز پیرو اصول سعادت فرد است. بنابراین بین فضیلت فرد و شهر و نیز خرد فردی و جمعی، پیوندی استوار برقرار می‌كند. به نظر می‌رسد كه ارسطو حتی در رساله سیاست، بحث خود را به محور علم اخلاق سیاسی می‌كشاند. رساله سیاست را از این دیدگاه می‌توان اخلاق جمعی ارسطو دانست كه محور اصلی بحث آن را تعلیم و تربیت شهروندان و شكل گیری فضایل اخلاقی نفوس اجتماع و نظامهای سیاسی فضیلت آمیز تشكیل می‌دهد. به بیان دیگر، فضیلت در كتابهای سیاست و اخلاق نیكو ماخوس دو چهره یكسان و متحد به خود می‌گیرد. ارسطو در دفترهای سوم و ششم اخلاق نیكو ماخوس توجهش را به ابزار و راههای رسیدن به اهداف و آرمانهای متعالی انسان در جامعه معطوف می‌كند و نه الزاما خود اهداف.
    از آنجا كه اخلاق و سیاست در اندیشه ارسطو در هم تنیده است، فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق او نیز درهم آمیخته و تفكیك نا پذیر می‌نماید. اوكانر می‌گوید: «علم اخلاق از نظر او شاخه ای از سیاست است، زیرا علم سیاست است كه نهایتا با خیر انسان سروكار دارد». به گفته تایلور، از نظر ارسطو «نظریه سیاسی نه متمایز از نظریه اخلاق است و نه اینكه حاصل كاربرد نظریه اخلاقی در قلمرو سیاسی است، بلكه حوزه ای علمی منضمّ به نظریه اخلاق می‌باشد». این نسبت ویژه ای كه ارسطو میان نظریه سیاسی و نظریه اخلاقی برقرار می‌كند، ناشی از دركی است كه وی از دو قلمرو وجودی یعنی قلمرو اخلاق و قلمرو سیاست دارد. از نظر وی، مدینه غایت طبیعی حیات انسانی و در مسیر كمال وجودی بشر به حساب می‌آید. بنابراین، ورود به قلمرو سیاست به معنای ورود به قلمرو وجودی متمایزی از قلمروی حیات فردی او تلقی نمی شود. این درك و سخن معروف ارسطو كه «انسان موجود یا حیوان سیاسی» است» سیاست را از همان آغاز در نهاد انسان قرار داده و به آن به عنوان ویژگی طبیعی، ذاتی و فطری وی نگاه می‌كند. بنابراین، انسان با ورد به مدینه وارد حوزه‌ای مصنوعی، غیر طبیعی و بیرون از وجود خویش نمی شود، بلكه درواقع با ایجاد آن، حقیقت خویش یا طبیعت و ذات خود را در تمامیت و كمال آن متحقق می‌سازد. از اینجاست كه سیاست افضل همه علوم و معتبر ترین آنها تلقی می‌شود، چرا كه این علم به خیر اعلی یا بالاترین خیرات كه همان كمال عمل و فطری انسان است، می‌پردازد.
    همسویی اخلاق و سیاست در سخنان ارسطو به ویژه آنجا نمایان می‌شود كه بهزیستن، هدف به شمار می‌آید آن هم از نوعی كه ضامن سعادتمندی جامعه باشد. یكی از مواردی كه به همسویی اخلاق و سیاست در اندیشه ارسطو اشاره دارد، نظریه اعتدال است. در رساله اخلاق، فضیلت را حد وسطی بین دو حد افراط و تفریط می‌داند كه هر دو رذیلتند، یكی به سبب زیادی (افراط) و دیگری به سبب نقصان(تفریط). ارسطو تعلیم و تربیت را، كه به فضایل اخلاق می‌انجامد و لازمه كمال و رشد و بالندگی فردی به شمار می‌آید، از وظایف دولت شمرده و آن را در بهزیستی اجتماع، دارای اهمیت می‌داند. همچنین اجرای كامل قوانین سیاسی را در اجتماع، به نیروی اخلاقی مشروط می‌سازد و درصدد است نشان دهد كه اطاعت كامل از قانون، صرف نظر از تفكر منطقی، از ایمان عمیق كه حاصل تربیت درست است، نشات می‌گیرد. بنابراین آنچه می‌تواند باعث اجرای قوانین سیاسی ای كه هدفشان سعادت جامعه است، گردد، نهادینه شدن آموزه های اخلاقی در وجود شهروندان است و این لزوما به معنای تقدم اخلاق بر سیاست است. ارسطو در كتاب هفتم سیاست، هدف سیاست و اخلاق را تامین سعادت انسان می‌داند: «هدف ما شناختن سازمان حكومتی است و این سازمانی است كه به یاری آن بتوان كار حكومت را به بهترین وجه سامان داد كه (مردمان) در سایه آن از بیشترین حد امكان تامین سعادت (خویش) بهره مند باشند».
    سعادت از نظر او به كار بردن فضیلت به طور مطلق است. از این رو، معتقد است كه «نیك مرد بهروز و راستین كسی است كه از بركت نیكی و فضیلت خویش، از مواهبی بهره برد كه مطلق است و پیداست كه شیوه او نیز در به كار بستن این مواهب، باید مطلق، پسندیده و سزاوار باشد». به هر حال در اندیشه ارسطو، سعادت تنها در زندگی مدنی تحقق یافته و این زندگی جز با عمل به فضیلت، كه موضوع بحث اخلاق است، قابل دستیابی نیست. از این رو، مفهوم سعادت، از مجرای اخلاق و در عرصه مطلوب ترین نظام سیاسی مطرح می‌شود. بنابراین، وی جامعه ای را سیاسی می‌داند كه اخلاقی باشد و این چنین تعبیر می‌كند كه «جامعه سیاسی باید فضیلت را پاس بدارد».
    پیوستگی اخلاق و سیاست در اندیشه ارسطو به حدی است كه چارلز تایلور می‌گوید از وجوه كاملا تعجب برانگیز حكمت عملی ارسطو، كاربرد نام سیاست، نه در مورد تحقیق در باب ماهیت حكومت یا تفحص در بنیانهای اقتدار سیاسی، بلكه در مورد نفس نظریه اخلاق است. از نظر تایلور، این تعجب بدوی وقتی زایل می‌شود كه بدانیم برای ارسطو اهداف اخلاقی یعنی زندگی توام با فضایل اخلاقی كه هدف حكمت عملی یا اخلاق است، امكان تحقق ندارد مگر در بستر یا متن حیات سیاسی.
    ارسطو برای اخلاق جایگاه ویژه‌ای قائل است تا جایی كه برای اینكه یك حكومت در وضع عادی را با یك حكومت فاسد، از هم متمایز كند، استناد به ملاكها و موازین اخلاقی را پیشنهاد می‌كند و خوبی و بدی حكومتها را با ملاكهای اخلاقی محك می‌زند. ارسطو در رساله اخلاق خود، اخلاق را مدخل و دیباچه ای برای سیاست می‌شمرد و پیوند میان این دو مقوله، بستر تفكر فلسفی او را شكل می‌دهد. ارسطو اداره شهر را مبتنی بر اخلاق دانسته و عمل مطابق عقل را مبنای عمل اخلاقی می‌داند. به بیان دیگر، در بینش ارسطویی موضوع اخلاق، تصمیم عقلانی درباره اموری است كه به ما بستگی داشته و ما قادر به تحقق آن هستیم.
    مبحث پایانی كتاب اخلاق ارسطو كه اخلاق و سیاست عنوان گرفته است، پیوند اخلاق و سیاست را از نظر ارسطو روشنتر بیان می‌كند. این بخش از كتاب نمود دیگر این مطلب است كه پایان كتاب اخلاق، پایان مبحث اخلاق نیست، بلكه در حقیقت آغاز آن در قلمرو سیاست است. در این بخش سیاست ضامن اجرای معرفت نظری اخلاق خوانده شده است، یعنی یكی از اهداف سیاست، عملی كردن آموزه های اخلاقی در جامعه است. بنابراین نتیجه این بحث، این است كه نمی توان اثر مكتوب اخلاق ارسطو را از رساله سیاست جدا كرد و هر یك را مستقل از دیگری مورد بررسی قرار داد. سعادت كه در اخلاق محور اصلی بحث است در رساله سیاست به جد تعقیب می‌شود. ارسطو در سیاست پاسخهایی را در برابر این پرسش قرار می‌دهد كه چگونه قانونگذار، سعادت مدینه را تامین می‌كند و اخلاق را در حوزه برتر، در ساحت اجتماع، جامه عمل می‌پوشاند. وقتی بنابر دیدگاه ارسطو انسان حیوانی اجتماعی است دیگر نمی توان سیاست را از مجموعه اخلاق آن جدا كرد بلكه در این آموزه سیاست وجه دیگری از اخلاق و اخلاق چونان دیباچه ای بر سیاست به شمار می‌آید. از این رو، ارسطو در مباحث خود، قائل به پیوند اخلاق و سیاست در جامعه است.
    منبع:
    0
    اصطلاح پست‌مدرنیسم برای توصیف بعضی از نگرشها در زمینه فلسفه، سیاست، ادبیات، خصوصاً هنر معماری به کار می رود که وجه مشترك همه‌ی آن‌ها واكنش نسبت به بحران‌های مدرنیته و نقد نظریه‌های كلان و کلی­نگر آن است. این اصطلاح که به عنوان وجه ممیز عرصه معاصر از عرصه مدرن فهمیده می شود ظاهرا اولین بار در سال 1917 توسط فیلسوف آلمانی رودلف پانویتس برای توصیف هیچ­گرایی فرهنگ غربی قرن بیستم که مضمونی وام گرفته از نیچه بود به کار رفت. این واژه مجددا در 1934 در آثار منقد ادبی اسپانیایی فدریکو اونیس در اشاره به واکنشی علیه مدرنیسم ادبی ظاهر شد. در 1939 این اصطلاح به دو طریق بسیار متفاوت در انگلستان به کار گرفته شد؛ توسط برنارد ادنیگز­بلِ متاله برای به رسمیت شناختن شکست مدرنیسم دنیوی و بازگشت به مذهب؛ و توسط آرنولد توین­بی مورخ برای اشاره به ظهور جامعه­ ای توده­ای پس از جنگ جهانی اول که در آن طبقه کارگر اهمیتی بیش از طبقه سرمایه­ دار پیدا می­ کنند. این اصطلاح سپس به نحو برجسته­ای در نقد ادبی دهه­های 50 و 60 قرن بیستم برای اشاره به واکنش علیه مدرنیسم زیباشناختی و در دهه 70 به همین منظور در معماری به کار رفت. کاربرد این اصطلاح در فلسفه به دهه 80 بر می­ گردد که اولا برای اشاره به فلسفه فرانسوی پساساختارگرایی بود و ثانیا برای دلالت بر واکنشی عمومی علیه عقل­گرایی مدرن، ناکجاآبادگرایی و آنچه بنیان­گرایی نامیده می ­شد.
     
    اصول پست مدرنیسم
    1. پست مدرنیسم ترمیم مدرنیسم است نه نفی آن
    2. پست مدرنها خواهان ارائه نظم نوینی به ساختار معرفتی بشر هستند این نظم نوین لزوماً عقلانی نیست چون پست­مدرنها از افقهای جدید عقلانی طرفداری می­ کنند.
    3. در گرایشهای پست مدرن زبان اهمیت کانونی دارد چون به قول هایدگر زبان خانه وجود است و راهی است که از آن می­ توان به فرهنگ و تمدن رسید.
     4. در مدرنیسم علوم طبیعی بخصوص فیزیک و ریاضی محور هستند اما در پست مدرنیسم علوم انسانی جای علوم طبیعی را می­ گیرند بدون اینکه بخواهد آن را حذف کند. به عبارت دیگر پست مدرنیسم تلاشی برای خروج از انحصار افق تک­رنگ است.
    4. انکار حقیقت ثابت و عینی: در یک جامعه پست مدرن هیچ اصل عینی و لایتغیری وجود ندارد و هیچ معیاری، کلی و ثابت نیست. اصل چنین جامعه ­ای در بی ­اصلی است. در چنین جامعه ­ای تنوع و تکثر حاکم است
    5. ترویج تفکر انتقادی: پست مدرنیسم بر حسب دیدگاه انتقاد آمیزش نسبت به سرشت انسانی، تاریخ و الهیات و متافیزیک، قابل تبیین و تشخیص است. برخی از هواداران پست مدرنیسم بر این باورند که جنبه صریحا انتقادی پست مدرنیسم عنصر کلیدی این فلسفه به شمار می ­رود. در واقع فلسفه پست مدرنیسم ارزش عمده­ای را برای تفکر انتقادی در نظر می­ گیرد.
    6. نفی هرگونه فکر، عقیده جهانی: در وضعیت پست مدرن دیگر نمی­ توان از یک عقیده و عقلانیت کلیت یافته و جهان شمول سخن گفت زیرا عقل کلی و جهانی هرگز وجود خارجی ندارد. آنچه در اندیشه پست مدرن مطرح است این است که باید از عقل­ها و بینش­ها و اندیشه های متکثر سخن به میان آورد.
    7. پست مدرنیسم ایده تک روشی مدرنیسم را رد می کند به عبارت دیگر در مدرنیته بحث بر سر یک روش جامع است و مدرنیسم با بحث متد شکل می گیرد ولی پست مدرنها به تکثر روش قائلند.
    8­. بحران و تردید: این دو، جزء محرکهای اصلی تفکر پست مدرن است. وضعیت پست مدرن وضعیت تردید است و تردید با شک تفاوت دارد. تردید به معنای تعلیق است. بحرانی که مدرنیته ایجاد کرده این است که جهان بینی علمی را به جای جهان بینی قرون وسطایی نشانده و کسی نمی تواند خارج از این چارچوب فکر کند. مشکل جهان شناسی مدرنیستها این بود که الف: جهان شناسی مدرنیستها تخصصی و با زبان خاص علمی بود لذا فهم آن برای همه میسر نبود ب: محدودیت این جهان شناسی در پاسخگویی به نیازهای انسان عیان گشته بود چون انسان نیازهایی دارد که با علم برآورده نمی ­شود مانند هنر که هگل مرگ آن را در مدرنیته اعلام می کند.
     
    جریانهای پست مدرن
    پست مدرنیسم دارای گونه‌های متفاوتی است:
    1- پست مدرن تاریخی: كه داعیه به پایان آمدن مدرنیته و مدرنیسم را دارد و بر نفی فرا روایت‌‌ها تأكید دارد كه نماینده ی آن لیوتار است.
    2- پست مدرن روش­مند: كه اصولاً در نظر گرفتن هر گونه پایه و اساس را ناممكن می‌داند و مباحث شالوده شكنی را مطرح می‌كند؛ نماینده ی فكری آن ژاك دریدا می‌باشد.
    3- پست مدرنیسم مثبت: كه دقیقاً رودروی پست مدرنیسم روش­مند و منفی قرار می‌گیرد. این نگرش كه در واقع دنبال تعبیر و تفسیر دوباره ی پدیده‌هاست در اندیشه ی كسی میشل فوكو، جیمسون و دیگران نمود دارد.
    شالوده شكنی، نفی روایتهای جهان­شمول و قبول فرهنگ‌ها و خرده فرهنگهای گوناگون مبانی فلسفی پست مدرنیسم را تشكیل می‌دهد.
     
    ماهیت فلسفی پست مدرنیسم
    1- نقد خرد: پست مدرنیسم براین باور پای می فشارد که دوران زمام عقل سپری شده است. دیگر به عقل اعتمادی نیست. عقل که در دوره مدرن مطلق باوری را در دل خود می­ پروراند  و ادعای فراگیری و جهان­گستری داشت، دیگر نمی ­تواند جایگاهی داشته باشد.
    ليوتار مي‌نويسد: خرد «راوي اعظم» يا راوي اصلي در عصر مدرنيسم بوده است و اكنون تك‌گويي اين راوي به پايان رسيده است و پسا مدرنيسم در واقع به معناي خلاص شدن از زير بار راوي و روايت تك‌گويي مي‌باشد؛ اكنون مي‌توانيم به راحتي دريابيم كه نه فقط خردباوري دوره‌هاي گذشته، بل خرد تنها يكي از راويان بوده، تازه چندان هم روايتگر خوبي نبوده است. شايد براي كساني، در لحظاتي، چيز­هاي خوبي روايت كرده باشد. اما به هر حال يكي بوده ميان ديگران، هر چند مقتدرتر (يعني توجيه كننده ی بهتر اقتدار) بوده است، پس او را نمی ­توان يگانه راوي معرفي كرد.
    2- گفتمان: گفتمان دارای معنای متعدد است. هرکس از آن تعبیری ارایه کرده است. گفتمانی که مقصود فوکو می باشد تمام جنبه ها، نهاد ها، رشته ها و زبان ها را در بر می­گیرد. به نظر وی گفتمان‌ها نظام‌هايي كنترل شده براي توليد دانش می باشند. به باور فوکو گفتمان ها در همه جا می باشند. نمی توان آن ها را از جامعه وزندگی اجتماعی جدا کرد.
    3- سوژه:
    سابقه سوژه به دوره رنسانس بر می گردد. یعنی وقتی که آگاهی فردی به عنوان کارگزار مستقل،آزاد، صاحب اراده و منبع معنا در نظر گرفته شد. از ایده سوژه تعبیرات مختلفی صورت گرفته است. برای آن نمی توان معنای واحدی را در نظر گرفت. فوکو سوژه را صرفاً به معنای یک شخص خود آگاه نمی داند بلکه آن را واقعیتی مشخصاَ اجتماعی قلمداد می کند. «کاجاسیلورمن» در کتاب سوژه علم نشانه شناسی ایده سوژه را یک امر مسلم فرض کرده و آن را موجود مستقل وثابت دارای ماهیت انسانی دانسته است؛ به گونه ای که هیچ گاه تابع شرایط تاریخی وفرهنگی قرار نمی گیرد.
     
    ماهیت اجتماعی پست­مدرنیسم
    ماهیت پست مدرنیسم به عنوان یک پدیده سیاسی- اجتماعی چیست؟ صاحب‏نظران پاسخ‏های گوناگونی‏ به این پرسش داده‏اند و هرکدام با برجسته ساختن یکی از ابعاد پست مدرنیسم از زاویه خاصی به آن نگریسته ‏اند. طبق یک روایت، پست مدرنیسم ایدئولوژی طبقه یقه سفید است. این طبقه اگرچه فاقد مالکیت بزرگ است، ولی در تولید و کنترل دانش نقشی حیاتی دارد. پست مدرنیسم بیان‏ ایدئولوژیک خواسته ‏های یک طبقه فنی-آکادمیک برای به دست‏ آوردن سهم بزرگتری از قدرت می ‏باشد.
    بنابر تفسیری دیگر، ظهور نظرات پست مدرنیستی ناشی‏ از شکست احزاب سیاسی چپ و راست و بن‏بست فراروایت‏های‏ ایدئولوژیک و نیز استقبال از جنبش‏های نوین اجتماعی است. از این دیدگاه، پست­مدرنیست‏ها در گذشته از جنبش‏های افراطی‏ رادیکال حمایت می‏کردند، ولی از آنجا که افکار آنان سنخیتی‏ با شرایط و ساختار سیاسی-اجتماعی جوامع غربی پیشرفته‏ نداشت، آنها امید به بروز انقلاب در جوامع پساصنعتی را از دست دادند و به‏ تدریج به‏ سوی لیبرالیسم متمایل شدند و بر کثرت‏گرایی سیاسی و فرهنگی و نسبی‏گرایی فلسفی تأکید گذاردند.
    دیدگاه سوم، پست مدرنیسم را نشانه به تمامیت رسیدن‏ منطق توسعه جامعه سرمایه‏ داری می‏ داند. به عقیده هواداران‏ این دیدگاه جامعه پست­مدرن، در مقایسه با مراحل قبل، شکل‏ ناب‏تری دارد و سرمایه ‏داری را به فرهنگ رسوخ می ‏دهد. در نهایت،پست مدرنیسم فرایند مدرنیته را وارونه نمی‏ کند بلکه به  ‏ویژه وجوه سرمایه‏دارانه آن را تشدید می‏کند. به ­علاوه، این دیدگاه از اینکه نظریه‏ پردازان پست مدرنیست نه تنها هیچ‏ طرحی برای رهایی ارائه نمی‏ دهند بلکه هرگونه تلاشی در این جهت را نفی می ‏کنند، ناخرسندند بخصوص آنکه پست‏ مدرنیست‏ها اعتقادی به تشکل‏های طبقاتی یا نقش کارگزار تاریخی ندارند.
     
    ماهیت سیاسی پست مدرنیسم
    پدیدار شدن «شبكه‌ی تی» (T-Net) یا شبكه‌ی فراملیتی
    شركتهای فراملیتی اگرچه مشهورترین نیروهای حاضر در صحنه‌ی جهانی هستند اما تنها نیروهای فراملیتی بشمار نمی‌روند. برای مثال ما شاهد گسترش روزافزون اتحادیه‌ی صنفی فراملیتی هستیم كه بازتاب طبیعی گسترش شركتهاست. همچنین شاهد رشد جنبشهای مذهبی و فرهنگی و قومی هستیم كه از مرزهای ملی گذشته‌اند و به یكدیگر پیوند می‌خورند. جنبش ضد هسته‌ای را می‌بینیم كه از مرزهای ملی گذشته‌اند و به یكدیگر پیوند می‌خورند. جنبش ضد هسته‌ایی را می‌بینیم كه در اروپا گروههای معترض را از چندین كشور در یك تظاهرات گرد هم می‌آورد. و نیز ظهور گروههای سیاسی فراملیتی را شاهدیم. از این جهت است كه دموكرات­های مسیحی و سوسیالیستها از تشكیل احزاب اروپایی سخن می‌گویند كه دامنه‌ی فعالیت آنها از یك كشور واحد فراتر می‌رود و این جنبشی است كه ایجاد پارلمان اروپایی آن را تسریع كرده است.
    در حال حاضر همگام با این حركتها، موسسات غیر دولتی فراملیتی همه بسرعت گسترش می‌یابند. این گروهها به هر كاری دست می‌زنند: از تعلیم و تربیت تا اكتشافات اقیانوسی، از ورزش تا علوم، از باغبانی تا كمك به مصیبت زدگان فاجعه‌ها. تركیب آنها متنوع است و از كنفدراسیون فوتبال اقیانوسیه یا فدراسیون دندان‌شناسی امریكای لاتین تا صلیب سرخ جهانی را دربر می‌گیرد. در مجموع این سازمانها یا فدراسیونهای «چتری» یا «حفاظتی» در بسیاری كشورها میلیونها عضو و دهها هزار شعبه دارند. این مؤسسات بازتابی از هر گونه گرایش قابل تصور به امور سیاسی یا عدم آن هستند.
    هر چند این شبكه‌ی فراملیتی بسرعت رو به رشد است، هنوز نسبتاً عقب مانده است،ولی به نظام جهانی رو به گسترش موج سوم بعد تازه‌ای می‌بخشد. حتی این نیز تصویر را كامل نمی‌كند. از آنجا كه دولتهای ملی مجبورند خود موسسات مافوق ملی ایجاد كنند، نقش دولت ملی باز هم تضعیف می‌گردد. دولتهای ملی برای حفظ حاكمیت و آزادی عمل خود تا آنجا كه در توان دارند مبارزه می‌كنند. اما آنان گام به گام بسوی پذیرش محدودیتهای جدید در آزادی عملشان سوق داده می‌شوند. از ظهور شركت فراملیتی گرفته تا افزایش انفجارآمیز موسسات فراملیتی و بوجود آمدن سازمانهای بین حكومتی، همه یك رشته حركتهای هم سو را تشكیل می‌دهند. دولتها روزبروز بیشتر استقلال عمل خود را از دست می‌دهند و از اقتدار و حاكمیت آنها كاسته می‌شود.
     
    نقد پست مدرنیسم
    هابرماس یکی مشهورترین چهره هایی است که مدرنیته را یک پروژه ی ناتمام می خواند. او بااین که مانند پست مدرنیست ها با علم پوزیتیوستی (اثباتی) مخالف است لیکن در مسأله ی نسبیت گرایی با پست مدرنیست ها نیز مخالفت می ورزد." وی نقد از عقلانیت را همچون کشف وتوجه به ظرفیت های دیگر عقل مورد توجه قرار می دهد و به این اعتبار، نقد عقلانیت را برای تحقق آن چه نقشه ی نا تمام مدرنیته می نامد مورد استفاده قرار می دهد. هابرماس در نظریه ی عقل ارتباطی معتقد است که می ­توان طرح ناتمام مدرنیته را به یک گفتمان معتبر و فراگیر تبدیل ساخت؛ یعنی همان چیزی که مورد انکار اندیشمندان پست مدرن است. با توجه به تمام حوزه­ هایی که انتقاداتی به پست مدرنیسم شده است آنچه پست مدرنیسم در حوزه اجتماع و اخلاق انجام می ­دهد، از دیگر حوزه ­ها ناگوارتر است. نسبیت مطلق اخلاقی و فرهنگی خلاصه سخن پست مدرنیست­هاست. محور مدرنیته عقل بشری است و مدرنها انسان را ذاتا موجودی عاقل می­دانند که کنش و واکنشهای او غالبا بر اساس محاسبات عقلانی صورت می­پذیرد. این موضوع توسط سه متفکر برجسته مورد تردید جدی قرار گرفت. نیچه، مارکس و فروید اندیشمندانی بودند که اعلام کردند رفتار انسانی نه بر پایه محاسبات عقلانی که بر اساس انگیزه­های دیگر انجام می­شود. نیچه و مارکس و فروید به ترتیب قدرت، ثروت و شهوت را عامل برانگیزاننده رفتارهای انسانی برشمردند. پس با زیر سوال رفتن مرجعیت عقل در رفتارهای انسانی توسط این متفکران، مقدمات لازم برای اندیشه­ های پست­مدرنیستی فراهم شد. نکته ­ای که پست مدرنها بر آن تاکید می­ کنند رسمیت بخشیدن و مطلوب پنداشتن هر رفتاری در چارچوب فرهنگی جامعه مربوطه است. این نسبیت مطلق اخلاقی و فرهنگی که به ویژه در انواع پست مدرنیسم ترویج می­ شود نتیجه ­ای جز به رسمیت شناختن هر رفتار نامعقول و حتی وحشیانه نخواهد داشت.
     
    پست مدرنیسم و دین
    در مورد ارتباط دين و پست مدرنيسم نيز برداشت­هاى متفاوتى وجود دارد. از نظر برخى از نظريه پردازان پست مدرن، چه بسا فلسفه پست مدرنيسم به منزله مرگ خدايان و نابودى دين تلقى شده است. اما از نظر برخى ديگر، اين مكتب درصدد بازگشت به ايمان و التزامات ايمان سنتى است و در نظر گروه سوم، چنين فلسفه­اى بيانگر امكان بازسازى ايده­هاى مذهبى فراموش شده است. از سوى ديگر، نگاه دينداران به پست مدرنيسم نيز از همخوانى چندانى برخوردار نيست. برخى از دينداران در صدد نفى پست مدرنيسم برآمده­اند، اما برخى ديگر آن را پذيرفته و بر آن شده ­اند كه بين آموزه­هاى دينى و احكام و لوازم پست مدرنيستى هماهنگى و سازگارى ايجاد كنند و يا حتى الامكان قرائتى پسا تجددگرايانه از دين ارائه داده و آن را منطبق با پست مدرنيته بنمايند. اصول، مواضع و ديدگاه­هاى پست مدرنيسم بر نوعى نگاه انتقادی نسبت به مبانى و مضامين ثابت و تغييرناپذير استوار است. از منظر پست مدرنيسم، انديشه بشرى به طور سرشتى فاقد هرگونه اصول غيرقابل تغيير است. از اين نظر، انديشه دينى نيز همچون انديشه­هاى بشرى دستخوش تغيير و تحول مى­باشد. در واقع يكى از نقاط مشترك در مدرنيته و پست مدرنيته، نقد دين و اصول و مبانى آن است. آنچه را كه مدرنيسم، به نام تأمين استقلال انسان و استكشاف واقعيات و توانايى­هاى انسانى و نيز در راستاى تحقق آرزوها و اميال انسانى، در بستر دين و اصول و مبانى ثابت انجام مى داد، پست مدرنيسم نيز دنبال كرد. از اين رو برخورد منتقدانه با دين و تعليمات دينى، نقطه­ عطف مشتركى بين مدرنيسم و پست مدرنيسم تلقى مى­گردد. بدين ترتيب، پست مدرنيسم هرگز نمى­تواند دين را با خصائص حقيقت­انگارانه و صدق محورانه­اى كه ذاتى همه اديان محسوب مى­شود، قبول کند. در واقع پست مدرنيسم بر اساس اصول و ويژگى­هايش، دين را نيز همانند يك جهان بينى كلى، به كنار مى­گذارد. نتيجه­اى كه از این طرز فکر بدست می­آید، موضع نسبى­گرايانه و پلوراليستى است كه خود باعث به وجود آمدن مواضع گوناگونى از سوى انديشمندان شده است.
     
    چهره ­های شاخص پست مدرنیسم
    میشل فوکو: (1926-1984) عنوان «استاد تاریخ نظامهای فکری» دال مناسبی بر حوزه­ های علایق فکری و اشتغالات ذهنی و دغدغه­ های اندیشه اوست. در اکول نرمال پاریس به تحصیل فلسفه پرداخت، مدتی به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد سپس از آن جدا شد. طی دهه­ های 1960 و 1970 به عنوان متفکری اصیل و خلاق شهرت یافت، هم مورد تمجید و هم مورد نتقید قرار گرفت. وی به عنوان «کودک شرِ ساختارگرایی»، دیرین شناس فرهنگ و تمدن غرب، تبارشناس عرصه اندیشه بشری، نیهیلیست، پساساختگرا، متفکر پست مدرن و در معتدل­ترین وجه به عنوان فیلسوف- مورخی توصیف می­ شد که آثار وی را می­بایست از فلسفه و تاریخ رسمی و قراردادی متمایز دانست. در جایی صراحتا از وی نقل شده است که «چه چیزی را پست مدرنیته می­ نامیم؟.... باید به روشنی بگویم که در پاسخ به این سوال مشکل دارم... زیرا هرگز به روشنی نفهمیدم که منظور از... واژه مدرنیته چیست.»
    ژاک دریدا: در 1930 در الجزایر به دنیا آمد. در اکول نرمال پاریس در رشته فلسفه تحصیل کرد. اندیشه­ های وی تاثیر عمیقی بر نقد ادبی، نظریه ادبی و فلسفه ادبیات بر جای گذاشت. بخش زیادی از آثار وی درباره ساخت­شکنی مطرح و ارائه شده ­اند.
    ژان فرانسوا لیوتار: (1925-1998) استاد فلسفه دانشگاه پاریس بود. به عقیده لیوتار جهان از آغاز دهه 1970 وارد وضعیت جدیدی شده است، وضعیتی که مغایر به وضعیت دوران مدرن، ماقبل مدرن و کلاسیک است. وی این وضعیت را وضعیت پست مدرن می­ نامد: وضعیت تشکیک و تردید، وضعیت بی­ اعتمادی و بی­ ایمانی و وضعیت عدم اطمینان و ناباوری نسبت به هرآنچه در وضعیتهای پیشین وجود داشت. بی­ اعتمادی نسبت به هرگونه فرا روایت و روایت کلان و سرانجام نفی و طرد آنها.
    منابع:

    کهون، لارنس، از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، ویراستار فارسی عبدالکریم رشیدیان، تهران، نشر نی، 1385، چاپ پنجم، ص3
    و ر. ک: آپیگاتری، ریچارد و دیگران، پست‌مدرنیسم قدم اول، فاطمه جدایی، تهران، شیرازه، 1380، چاپ اول، ص 5.
    خاتمی، محمود، مدخل فلسفه غربی معاصر، نشر علم، 1386ص 616.
    قره‌باغی، علی‌اصغر؛ تبارشناسی پست‌مدرنیسم، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1380، چاپ اول، ص22.
    خاتمی، محمود، مدخل فلسفه غربی معاصر، نشر علم، 1386ص 620.
    تبارشناسی پست مدرنیسم، پیشین، ص 24-21؛ و ر.ک: اپیگنانس، ریچارد؛ پست مدرنیسم، فاطمه جلالی سعادت (ترجمه)،تهران: شیرازه، 1380، ص 6.
    از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، ص508.
    بنگرید به مدخل گفتمان.
    بابایی، پرویز، مکتبهای فلسفی از دوران باستان تا امروز، تهران، موسسه انتشارات نگاه، 1385 ص 810
    تافلر، الوین، موج سوم، ترجمه شهین­دخت خوارزمی، تهران، نشرنو، 1363، ص447.
    قادری، حاتم، اندیشه های سیاسی در قرن بیست، چاپ هشتم،انتشارات سمت، تهران، بهار 1386  ص 167
    نوذرى، حسينعلى، صورتبندى مدرنيته و پست مدرنيته، تهران، انتشارات نقش جهان، 1379، ص 407.
    رهنمایی، سید احمد، غرب شناسی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1384، چاپ هفتم، ص196.
    مکتبهای فلسفی از دوران باستان تا امروز، 1385 ص 788.